X
تبلیغات
دختر تهراني

دختر تهراني

حیدر بابا بب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط غفور  | 

 

این زن دائم جیغ می زند ... جیغ که می زند دلم می خواهد پا به پایش گریه کنم ... خیلی سوز دارد جیغ هایش ... زندگی می توانست آن روی خوشش را به من هم نشان دهد ... حالا این که چرا تا الان نشان نداده را نمی دانم ؟!... شاید آینده ای در کار است و من نمی دانم ... خب دوستی همش می گفت : امیدت به آینده باشد ... من هیچ وقت او را ندیدم که ازش این را بپرسم : می توانی بگویی آینده دقیقا از کجا شروع می شود ؟ ... و او نفهمید ... نفهمید ... نفهمید ،که اشک هایم فقط به خاطر " اوست " ... 

همین که فکر می کنم خدایی هست ... مرا آرام می کند ... بگذار همه چیز زشت باشد ... خدا که زیباست ! ... من تلاش می کنم ... هر چه قدر که لازم باشد ... می روم ... پیدا می کنم ... 
باران" می بارید ... همه جا تاریک بود ... من تنها بودم ... من تنها گریه می کردم ... همه جا آرام بود ... چیز تازه ای نمی خواستم ... فقط دلم باید کمی مرهمی می یافت !  چه قدر دیگه از تو بگم تا بری گورتو گُم کنی ؟

نشستم با خودم فکر می کنم ... چه قدر از دوستم متنفرم ؟!! ... نه مثل اینکه خیلی ازش متنفرم ... دوست دارم دیگر یه طوری بشود که من ریختش را هم نبینم ... ولی نمی شود ... هر چه من بیشتر فرار می کنم ... او نزدیکتر می شود ... از آدمهای بی معرفت خوشم نمی آید ... او هم یکی از آنها ست ... دو تا آهنگ دپرس خفن دارم گوش می دم تا کمی آروم شم ... باید یه کاری بکنم ... خدایا خودت راهی نشونم بده ... خدایی از "دوست" شانس نیاوردم ... حالا مثلا من 7 -8 ساله که با هم اسم مقدس دوستی رو به لجن کشیدیم ... ولی نمی شه که تموم شه نمی دونم چرا نمی شه ... همیشه یه چیزی بوده که ما به هم رسیدیم ... خدایا تمومش کن ... ولی به نفع من !! فقط به نفع من ! ... آخه دلم ...

* کلید کرده می خواد به زور بفهمه من کیو دوست دارم ... آخه به تو چه ؟ تو که همه رو از دوره نوجوانی ت می خواستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط غفور  | 

 

این روزها گاهی از جلوی چشمانم چیزهایی هِی رژه می روند .. اما کوتاه ! خوشحالم که خیلی آرامم ... خیلی ... خیلی ... این را خیلی هم مطمئنم تازه ! حداقل به این مطمئنم که این آرامش ساختگی نیست ... و موقت و آنی ... این طولانی ست ... و من اگر کمی دیگر خوب ادامه دهم بهتر از این هم می شود تازه ! حتی فرصتی هم ندارم به این فکر کنم که چرا تنهایم ؟ ... خب البته اگر هم فکر کنم ... جوابش را خودم می دانم ... همان جا بلافاصله جوابش را پیدا می کنم ... و می گذرام کف دستم ... آدمها غریبه شده اند ... راستی دخترکی 40 ساله امروز با پیرمردی 60 ساله ازدواج می کند !!!! می بینی دنیا را ؟ بهتر نیست همه اش را بالا بیاوری و غمت هم نباشد ؟! این روزها همش فکر می کنم ، آخر اردیبهشت با چه صحنه ای مواجه می شوم ... هِی هر جا که می روم همش تصور می سازم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط غفور  | 

مراسم تشییع زنده یاد کیومرث ملک‌مطیعی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما صبح دیروز سه شنبه با حضور جمعی از هنرمندان از مقابل تالار وحدت برگزار شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

مراسم تشییع زنده یاد کیومرث ملک‌مطیعی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما صبح دیروز سه شنبه با حضور جمعی از هنرمندان از مقابل تالار وحدت برگزار شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

قلبم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

خنده

اصلا به اين عكس  نگاه سياسي نكنيد

كاري هم ندارم كه اين خانوم چي ميگه كه اقاي ابطحي

 اينجور مي خنده  فقط مي خواستم بگم كه

 اينجا كه مي بينيداقاي ابطحي خوشكل سرخ وسفيده

 فقط به خاطراينه كه هميشه مي خنده اينجا

 ميدونه كه خنده بر هر درد بي درمان دواست!!!!!!!!!!

 اما عكس پايينترراببينيد

ر 

وقتي اقاي ابطحي ناراحت وعبوسه و نمي خنددچه زشت ولاغر

 شده هرچنديه نيمچه لبخندي مي زنه اما انگاري اينجا يادش

 رفته كه خنده بر هر دردبي درمان دواست!!!!!!!!!!!

 
 

زنـــدگـی بـا خنـده کامــل می شود            شـادی ها از خنده حاصل می شود
هر غمـی با خـنده باطــل می شود            هر خُلی با خنــده عاقــل می شود


خنــده زیبــا و قشنــگ و دلرباست
خنده بر هر درد بی درمان دواست


خـــنـده کـــــــن بر آنکه جیبش خالی است      یـــا برآنــکه کــار او مـــاس مالی است
کاپشنش ارزان و جنسش عالی است         لاغــــر و ریشش شبیــه شالی است


خنده می کن، خنده کردن کار ماست
خنده بر هــــر درد بی درمــان دواست


خنده کــردن بــهتر از گرییدن است                گریه کــردن بــدتر از خندیدن است
چون که دیدن بهتر از نادیدن است                 یـــــا نفهمیدن به از فهمیدن است

خنده می کن خنده کردن بی بهاست
خنده بر هر درد بی درمــــــان دواست


خنده کن با ما و بی ما خنده کن                    بــا گلی خانوم و سیما خنده کن
بــا علی آقـــــا و نیـــما خنده کن                   توی گرمــا توی سرمــا خنده کن

خنده می کن خنده اکسیر شفاست
خنده بر هر درد بی درمــــان دواست


خنده کن ایـنجا و آنجــا خنده کن                      خنده از عمق دلت چون بنده کن
هی بخند و غصه را شرمنده کن                      لحـظـه را از خنـده ها آ کنده کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط غفور  | 

پرسپوليس:

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط غفور  |